مدرسه رفتن، آرزوی بزرگ کودکان و والدینشان است. خوشبختانه ما در دورانی زندگی می کنیم که تقریبا تمامی کودکان طعم درس و مدرسه و معاشرت با همسالان را در  مکان مقدس مدرسه تجربه می کنند. مدارس امروزی کشور، یکصد سال عمر دارند. حدود هشتاد سال است که اغلب پسران، بخشی از دبستان و دبیرستان را گذرانده اند و با انقلاب اسلامی، اغلب دختران، نیز به این رویا دست یافتند.

آیا مدارس این یکصد سال، کارنامه قابل قبولی دارند؟ آیا ما به جهشی علمی، اقتصادی، فرهنگی بزرگی دست پیدا کردیم؟ در یکصد سال آموزش مدرسه ای اخیر، چه مشکلاتی را حل کردیم و چه معضلات جدیدی ایجاد نمودیم؟

اکثریت مردم  توان خواندن کتاب و مجله و روزنامه را پیدا نمودند، حساب و کتاب هزینه های خود را دارند، حداقل با خط زبان انگلیسی آشنا هستند و در دوران آموزشی خود اطلاعات عمومی قابل قبولی را فراگرفته اند، تا در مشکلات روزمره استفاده کنند. درصد بالایی از آنها، تحصیلات دانشگاهی را نیز گذرانده اند. ولی نمی توان گفت با این انبوه جمعیت تحصیلکرده، کشورعلمی موفقی شدیم. ما جزو پاییننترین رتبه مطالعه، در جهانیم. تحقیقات علمی و پژوهش، جایگاه بالایی در جامعه ندارد. هفتاد سال است که کنکور هیولای ترسناک دانش آموزان است. هر چند از نظر کمی، تعداد دانشگاههای ما چند برابر شده است. دانش آموزان ما دوازده سال، هر روز مدرسه رفتند و برگشتند و همین رفت و آمد را برای دوران دانشگاه نیز انجام دادند. ملتی که 16 تا بیست سال از بهترین و پرانرژی ترین دوران عمرش را صرف تحصیل کرده، نباید رتبه علمی بالایی در دنیا داشته باشد؟ نباید تولید کننده علم باشد؟ این تحصیلات، نباید جهشی در اقتصاد و صنعت و کشاورزی، پدید آورد؟ اگر اینگونه نشده باید ببینیم کجا راه درستی نپیمودیم و ایراد کار کجاست.

 جوانان ما پس از اتمام دوران دبیرستان احساس می کنند که توان انجام هیچ کاری را ندارند، در حالی که دوازده سال تحصیل علم کرده اند. لذا تمام توانشان را برای عبور از هیولای کنکور بکار می بندند، تا وارد دانشگاه شوند. فارغ التحصیلان دانشگاه هم همین حس را دارند. با این همه تحصیلی که کردند، توان استارت کاری را ندارند و عمدتا امیدشان را، به استخدام در جایی متناسب و یا غیر متناسب با رشته تحصیلیشان می بندند. چرا این همه تحصیل، اطمینان به نفس و توانمندی در انجام کار را ایجاد نمی کند؟ چرا دانش آموزان و دانشجویانمون در پایان تحصیلات، احساس کم سوادی و ناتوانی درشروع کار را دارند.

ما در دوران تحصیل هر روز به مدرسه و دانشگاه می رویم ولی از روی انجام وظیفه و ترس از نمره، نه با عشق و علاقه به آموزش. در تمام مقاطع تحصیلی از تعطیلی کلاس و از نیامدن معلم و استاد خوشحال شدیم. انگار ما با اجبار، دوران تحصیلی را بسر آوردیم. فقط معاشرت با همکلاسان و بگو بخند با آنان، تنها بخش جذاب تحصیلمان بوده است. چقدر از مطالب تاریخ و جغرافی و هندسه و زیست شناسی و ادبیات دوران دبیرستان را بیاد داریم و چند درصد از آموخته های دوران دانشگاه؟ اگر اینگونه است، ما 16تا 20 سال از عمر ملتمان را فنا کردیم. کشور هزینه زیادی برای بدست آوردن این، هیچی کرده است.

 در سیستم قبل از مدارس امروزی، کودک ده دوازده ساله، هفته ای چند ساعت به مکتبخانه می رفت تا خواندن و نوشتن بیاموزد. بقیه وقتش را کنار پدر و عمو و دایی یا استا کارش، به آموزش شغل آنان سپری می کرد. در آن مدل، یک نوجوان 14-15 ساله، حرفه ای بلد بود. حالا نجاری، آهنگری، نقاشی، بنایی، زراعت یا فروشندگی. از سن 15 تا 18، شخصا کاری را عهده دار می شد، ازدواج می کرد و خانواده اش را تامین می کرد.  ما از آن سیستم که بچه ها دوش بدوش بزرگترها، کار آباء  اجدادیشان را تمرین می کردند فرار کردیم، تا افراد باسوادتر و توانا تر و آگاهتر و با شناخت بیشتر از محیط پیرامونشان تربیت کنیم. ولی در سیستم آموزشی جدید، کار کردن را هدف قرار ندادیم. انباشت مشتی از اطلاعات عمومی در مغز کودکان که آینده ساز نیست. در سیستم آموزشی ما فراموش شد که کجا، فرد کار و نگاه به زندگی، را بیاموزد. اینگونه، دیپلمه ها خود را ناتوان و بدرد نخور می بینند و حتی فارغ التحصیلان دانشگاه. درست نیست که یک جوان از سن 22 به بعد تازه کارآموزی را شروع کند. تلاش کردیم که خانواده ها از کودکان بعنوان کارگر بهره نگیرند و آنها را به مدرسه بفرستند. ولی در سیستم آموزشی مان، فقط به آموختن مشتی تئوری بسنده کردیم و کودکانمان را مهیای زندگی آینده نکردیم. آنقدر با جدیت و فشار بر آموزشهای اکثرا بی حاصل و امتحان و حضور و غیاب کلاسها، تاکید کردیم که دختران دیپلمه ما فرصت نداشتند، یک قورمه سبزی در کنار مادرشان درست کنند. و بخود اطمینان داشته باشند که از پس آشپزی برمی آیند. اینگونه ظرف این صد سال کجروی، امروز شاید هفتاد هشتاد درصد زنان جامعه، آش که غذای قدیمی ایرانیست، را نمی توانند درست کنند. همه فرهیختگان و اندیشمندان و مدیران و دست اندرکاران، دست بدست هم دادند تا نسلی مصرف گرا، ناتوان و ناامید پرورش دهند. آموختن تئوری و مطلع شدن از جهان پیرامونمان و اصولی که بر آن حاکم است، لازمه زندگی است ولی زندگی ساز نیست. بسیاری از فروشندگان و مغازه داران، از کودکی بچه های خود را ترغیب می کنند که در جلو مغازه شان، بساط کنند و کالایی را بفروشند. با خرید و فروش و کسب پول آشنا شوند. هیچ احساس شرمی هم ندارند که پسر حاج آقای تاجر، جوراب، زیرپوش یا اسباب بازی بفروشد. کاملا به چشم کارآموزی به این موضوع نگاه می کنند. پسرک این تاجر، ضمن ادامه تحصیل خود، همیشه در گوشه ذهنش می داند که اگر در آینده از پس هیچ کاری برنیاید، فروشندگی و تجارت را بلد است. همین اطمینان خاطر، او را فرد موفقتری در زندگی می کند، تا پسر کارمندی که هنرش صرفا حفظ کردن مطالب یک کتاب و گرفتن نمره 15- 16 از آن درس است.

عدم موفقیت حاصله از سیستم آمورشی صدساله کشور، باید ما را برآن دارد که برگردیم و اشتباهات خود را اصلاح کنیم.

ابتدا تلاش بی نتیجه در افزایش حجم و تنوع دروس باید تغییر کند. حجم دروس باید بگونه ای باشد که کودک در کلاس آنرا فرا گیرد. توقع انجام تکلیف و تلاش بعدی کودک در خانه را فراموش کنیم. کودکان ما فیلم یا برنامه کودکهای بسیاری را عمدتا یکبار می بینند، موضوع و نام بازیگران آن را تا پایان عمر و یا سالها بیاد دارند. سیستم آموزش دبستان، باید به شیوه جذابتری مطالب درسی را آموزش دهد، تا بتواند اثری مانند برنامه کودک داشته باشد. تاکید بر اینکه صد درصد مطالبی که به کودک دبستانی، آموزش داده می شود، باید فرا گرفته شود، درست نیست. مهم آنست که کلیت مفهومی را که می آموزیم، درک کند. هر گونه امتحان و نمره دادن، اثر معکوس و ایجاد ترس و هراس از کلاس و درس ایجاد می کند. شاید بهتر باشد که کتابهای درسی سراسری را کنار بگذاریم و بجای آن دستورالعملی به دبستانها بدهیم، که چه مفاهیمی آموزش داده شود. اجازه دهیم معلمان مدرسه، فرصت ابتکار عمل و نوآوری داشته باشند. آموزش دبستانها را بیشتر بر پایه گفتگوی جمعی در کلاسها، بر روی موضوعات آموزشی و کمک گرفتن از داستانها و فیلمها متمرکز کنیم. تا آموزش درس به درس کتاب، و شنونده کردن کودکان. بجای اصرار بر خواندن چند کتاب درسی یکنواخت در سراسر کشور،  باید بچه ها را ترغیب به خواندن کتابهای داستانی و جذاب کرد. این فرصت را به هر دانش آموز بدهیم که داستانی را که خوانده را، برای بقیه همکلاسان تعریف کند. اینگونه کتابهای متفاوتی در کلاس، کودکان را جذب کند. معلمان بجای ترساندن کودکان از تنبیه در صورت نیاموختن و کم شدن نمره امتحانی، عشق به مطالعه را ایجاد کنند.

 

 یکنواخت بودن ساعت مدرسه برای سنین مختلف باید تغییر کند. کودک کلاس اولی باید نصف کودک کلاس پنجم در کلاس باشد. این یکنواختی که بیشتر رنگ و بوی پادگانی دارد، را مرتفع کنیم. ساعات درس کلاسهای اول تا پنجم بصورت پلکانی انتخاب شود، تا خارج از تحمل کودکان کم سن تر نباشد. کودک کلاس اول و دوم را چهار ساعت سر کلاس درس نگه نداریم و از خانه دور نکنیم. درست است که می شود بخشی از این ساعات را به بازی و تماشای فیلم گذراند، ولی بهتر است بیش از دو یا دو ونیم ساعت در روز، کودک 7 8 ساله از خانه دور نباشد.  تدریس در دبستان را منحصر به معلمهای زن جوان و خوش اخلاق نماییم. مردها برای کودکان سنین پایین واقعا ترسناکند. هر چند که کودکان ما حتی در مواجهه با معلم مهربان زن هم، رنگ و رویشان می پرد و زبانشان بند می آید. ولی بهر حال جنس زن به کودکان نزدیکتر است و از این نکته بهره ببریم. گردش در شهر، بازدید از موزه ها، پارکها، کتابخانه ها و مراکز تفریحی، لازمه برنامه دبستانهاست. حرص زدن در آموزش همه حجم کتابها و ترساندن کادر مدرسه از پاسخگویی در صورت وقوع هر گونه حادثه در این گردشهای جمعی، این آشنایی را به فراموشی برده است. و کلاسها را تبدیل به تئوری محض کرده است. کودک دبستانی باید بسیاری از مفاهیم را در محیط واقعی بیاموزد. ما هنوز بیاد داریم که هرگز نفهمیدیم جلگه چیست و احتمالا معلممان هم درست درک نکرده بود که نشد به ما تفهیم کند.

 ساعت شروع کلاسها هم باید تغییر کند. ساعت 7 صبح برای مدرسه آمدن نونهال ما، کودک آزاری است. باید به شروع کلاسهای دبستان و دبیرستان از 9 صبح بیاندیشیم. رفتن به مدرسه در صبح زود روز های سرد زمستان، که حتی خورشید هم، طلوع نکرده، ظلمی است که یکصد سال بر کودکانمان روا داشتیم.

دروس دوره های دبیرستانی را از حالت حفظی و آموزش یکطرفه و انجام تکالیف خارج از مدرسه، خارج کنیم. بیشتر به آموزش مفاهیم، همراه با استفاده از فیلمهای مستند و آنهم صرفا در ساعت کلاس تبدیل نماییم. اگر سیستم آموزشی بر مبنای آموزش مفهوم بنیان نهاده شود، اصرار بر امتحانهای متعدد از دانش آموزان هم منتفی می شود. دبیر کارآزموده و مسلط به درس، با آموزش سمعی و بصری موضوع، مطمئن است که همه دانش آموزان پنجاه تا نود درصد موضوع را فرا گرفته اند. این میزان کافی است و نیازی به گرفتن امتحان و وارد کردن استرس مداوم ناشی از آن، به دانش آموزان را ندارد. جالب اینکه، دانش آموزان در طول یک سال تحصیلی، پنج تا ده کتاب را در برنامه درسی دارند، و در انتهای سال از آنها نمره های خیلی پایین تا بالا می گیرند. در حالی که برخی از همین دانش آموزان در طول سال، دهها کتاب قطورتر از کتابهای درسی اجباریشان، می خوانند و مطالب آنرا تا ماهها و یا سالها بیاد دارند. ما چه می کنیم که همین فردی که در کلاس کودن جلوه می کند، بیست سی فیلم را با جزییات می تواند تعریف کند، یا با تفضیل از کتاب و رمانی که خوانده، صحبت کند. هر دو فراگیری است و چرا کودک این دروس اجباری را نمی تواند فرا گیرد؟ مدل شنونده بودن شاگردان، هراس از معلم و کلاس، مدیریت خشن معلم و مدیر و ناظم برای ایجاد نظم در کلاس و مدرسه، محیطی ناامن و غیردوستانه ای و اجباری برای کودکان فراهم می کند، که دریچه های یادگیری آنان را می بندد.

 کسب تجربه شغلی و کارآموزی را جزو الزامات دانش آموزان بگذاریم. به دانش آموز فرصت دهیم که دو روز از هفته، به کارآموزی شغلی بپردازد و به مدرسه نیاید. برنامه ریزی و مدیریت آن می تواند کاملا توسط خانواده انجام شود. برای مدرسه، اطمینان از صرف این دو روز برای فراگیری  و کارآموزی کافی است. سیاست ممنوعیت کار کردن کودکان، در این سالها، شامل بکار گیری کودکان توسط بزرگترها برای کسب درآمد است. آشنایی و کارآموزی کودک، ساختن آینده اش است و آشنایی با زندگی واقعی. اگر در آینده، مستقیما، این تجربه به کار کودک نیاید، اطمینان به نفس و اصول کسب پول، راهگشایش می شود. برنامه ریزی کنیم که دانش آموز دیپلمه ما در یکی دو شغل، کار عملی کرده باشد. این شغلها می تواند کاملا ساده باشد مانند برقکاری، نقاشی ساختمان، فروشندگی، تعمیرات لوازم خانگی، مکانیکی، کشاورزی و غیره. نوجوان، مانند دانش آموز دیپلمه کنونی، با یاس و ناتوانی در برخورد با زندگی واقعی نگاه نکند. کودک باید بتواند همیشه نیم نگاهی به آینده و زندگی جدی ای که در پیش دارد، داشته باشد و از آن نهراسد.

در انتخاب موضوعات درسی دبستان و دبیرستان، انقلابی باید صورت گیرد. آموزش خواندن و نوشتن فارسی و ریاضی در دبستانها به کلاسهای حضوری و تلاش معلم برای آموزش نیازمند است و ساعات حضوری دانش آموزان در کلاس را ایجاب می کند. ولی برای علوم و تاریخ و جغرافی، دانش آموزان را به دیدن چند فیلم مستند متناسب با سال تحصیلی آنان، در خانه ترغیب نماییم. تا هم آموزش شکل بصری پیدا کند و درک مطلب دانش آموز را موجب گردد. ضمنا آموزش کودک از شکل اجباری حضور در کلاسها خارج شود. در طول سال کافی است معلمان مطمئن شوند که دانش آموز این فیلمها را دیده و پنجاه تا نود درصد موضوع را درک نموده و از انجام هرگونه امتحان کتبی و شفاهی خودداری کنیم. با مکالمه ای پیرامون موضوع و اینکه کدام قسمت برایش جالب بوده و درچه موضوعی برایش سئوال ایجاد شده، میزان فراگیری هر دانش آموز را بسنجیم. برای نیمه اول دبیرستان هم برای علوم و تاریخ و جغرافی، از نمایش فیلمهای مستند در کلاس و یا ترغیب دانش آموز به دیدن چند فیلم دیگر در خانه، بهره ببریم. از هر گونه اجبار آنان به حفظ فرمول و نامها و تاریخها خودداری کنیم. آشنایی با علوم شیمی و فیزیک و زیست شناسی نیز در این دوره با همین سبک، کافی به نظر می آید و درک مناسبی از آشنایی کودک با محیط پیرامونی و پیشرفتهای علمی فراهم می آورد. با اتخاذ این شیوه آموزشی، اطلاعات کودکان از دستاوردهای علمی بشر و دانشها، چند برابر تدریس چند کتاب درسی محدود خواهد بود. و علاقه آنان را به دنبال کردن مطالعه در یکی از این دانشها، افزایش می دهد. موضوعی که در سیستم آموزشی فعلی، به سرخوردگی دانش آموز از هر نوع مطالعه و تحقیق انجامیده است. در سالهای پایانی دبستان و دوره اول دبیرستان، کودکان را تشویق کنیم که فعالیتهای عملی در آموخته های علوم داشته باشند. پرورش گیاهان، گلها و سبزیجات در گلدان، ساخت تابلو برق، انجام آزمایشهای شیمی و فیزیک در خانه از آن جمله است. دوختن لباس، پختن غذا، گل آرایی، قالیبافی و سایر علاقه مندیهای دخترانه را در برنامه عملی دختران بگنجانیم.

 در دوره دوم دبیرستان با توجه به رشته دانش آموز، می توان کلاسهای حضوری بیشتری برای آشنایی عمیقتر با شیمی و فیزیک و زیست شناسی قایل شد. هر چند که در این دوره هم با استفاده از فیلمهای مستند متناسب، درک عمیقتری نسبت به علوم به نسبت خواندن کتابهای درسی رایج، می توان ایجاد کرد.

با تجربه شکست خورده ای که از آموزش زبان انگلیسی در شصت هفتاد سال اخیر داریم، معتقدم اجبار آموزش زبان در مدارس برداشته شود و آموزش آن به علاقه کودک و خانواده اش و بعنوان فعالیت خارج از مدرسه گذاشته شود. کافی است که در سال اول دبیرستان، آموزش خط زبان انگلیسی و آشنایی اولیه با آن، برای اطمینان از توان دانش آموز در بکارگیری فرمولها در دروس ریاضی و شیمی و فیزیک گنجانده شود.

دروس دیگری که ما هرگز در آنها موفقیتی در سیستم آموزشی کسب نکردیم، ورزش و هنر شامل خط، نقاشی، موسیقی، قالی بافی، سفالگری، حکاکی و تذهیب بود. بهتر است بعد از این هم وقت مدارس و دانش آموزان را تلف نکنیم. اکنون زمینه فراگیری ورزش و هنر در جای جای مملکت فراهم است. بعنوان فعالیت اجباری مدارس، دانش آموزان را موظف کنیم که یکی از رشته های ورزشی و یک رشته هنری را در خارج از مدرسه دنبال کنند. انتخاب آن بسته به علاقه کودک و امکانات در دسترسش می تواند باشد. نتیجه پیشرفت کودک در این دو زمینه در کارنامه دانش آموز درج شود. باید بگونه ای رفتار کنیم که کودکان ما، دانش اندوزی  را منحصر به مدرسه ننمایند و خارج از مدرسه به فعالیت بپردازند. شاید اینگونه، نسل بعدی با اتمام دوران تحصیل، با خواندن کتاب و کسب مهارتهای جدید، خداحافظی نکنند.

ظهور کرونا، خوشبختانه توانست بسیاری از سنتهای صد ساله آموزشی کشور را بشکند. عدم اجبار دانش آموزان برای رفت و آمدهای غیر ضرور هر روزه به مدرسه، از آنجمله است. بیاندیشیم که حتی با اتمام کرونا هم این دست آورد را حفظ کنیم. شاید دو روز کلاس حضوری برای دانش آموز کافی باشد و بقیه را با آموزش آنلاین و آفلاین کامل کنیم. دست آورد دیگر کرونا، خاتمه فشارهای بیهوده به دانش آموز با امتحانات بی فایده و مکرر بود. اکنون مسئولین آموزش و پرورش به معلمان تاکید می کنند که هیچ گونه استرسی به کودکان وارد نکنید، نگران تقلب احتمالی کودکان در امتحانات غیر حضوری نباشید و به دانش آموزان نمره کمتر از 13 ندهید. من این نگرش را انقلابی در روش تدریس می دانم. باید این شیوه پس از دوران کرونا هم ادامه یابد. تجربه تدریس آنلاین دوران کرونا، جهش بزرگی محسوب می شود. بنیانها را بگونه ای تغییر دهیم که در تمام مقاطع دانش آموزی و دانشجویی، این دست آورد مورد استفاده دائمی قرار گیرد. و بخشی عمده ای از ساعات تحصیل را شامل شود. در یکسال تجربه آموزش از راه دور، اساتید و معلمان، تجربیات ارزشمندی کسب کرده اند و خیلی زود شیوه های تدریس را بگونه ای، متفاوت کردند تا اثربخشی بیشتری داشته باشد. خوشبختانه این خاصیت انسان است که در مشکلات و تنگناهای زندگی، ابداعاتی ثمربخش بکار می بندد و جهشی در سبک زندگی ایجاد می کند.

محمد تقی سعدی نام

بهمن 1399

www.sadinam.com

hamid444444@gmail.com

در باره ی نویسنده

محمدتقی سعدی‌نام

پست قبل

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *