یکصد سال پیش، مردم ایران با خاطره بد شکستهای گلستان، ترکمانچای و هرات زندگی می کردند. عقب ماندگی علمی و فرهنگی از اروپا  آزارشان میداد. نگرانی از دخالتهای مداوم انگلیس و روسیه در امور داخلی ایران و شنیدن نغمه های تقسیم ایران بین این دو قدرت وجود داشت. ناتوانی حاکمان کشور و مجلس، در بدست گرفتن ابتکار عمل و شکستن زنجیره هایی که سالها کشور را در بلاتکلیفی گذاشته بود، مشهود بود. با اینکه مشروطیت بهانه خوبی برای عقده گشایی مردم شد. لشکرهای مردمی از تبریز و اصفهان و رشت به سوی پایتخت سرازیر شدند و آن را بتصرف درآوردند. اتفاقات پس از آن نتیجه ای بجز چند دسته گی مردم  و ادامه استبداد نداشت. مذهبی ها و تجددگرایان دو ایده متضاد را در جامعه تبلیغ می نمودند. مذهبی ها هم به دو دسته مشروطه خواهان و طرفداران مشروعه تقسیم می شدند.

فقر، گرسنگی، بی سوادی، قحطی، ترکش های جنگ جهانی اول، حقوق عقب افتاده کارکنان دولت و ارتش، آنفلوانزای اسپانیایی، وبا، خشکسالی، نایابی نان گران، جامعه را فرا گرفته بود. نا امنی و راهزنی در راهها غوغا می کرد. حضور ارتشهای روسیه و عثمانی در مراغه و ارومیه و مهاباد و درگیری بین آنان، علی رغم بی طرفی ایران در جنگ، دغدغه جدایی بخش دیگری از کشور را افزایش میداد. خوزستان بنای استقلال طلبی داشت.

 در این دوران مردم زندگی بدوی داشتند و چهارپایان وسیله حمل ونقل بود. زنان برای خرید از خانه خارج نمی شدند و صرفا نقش گرداندن خانه را به عهده داشتند. مردها خریدهای خانه را می کردند و در خانواده های اشراف ناظری برای خرید بود. بخشی از نیازهای مردم توسط فروشندگان دوره گرد تامین می شد. روزنامه ها، هر از چند گاهی ممنوع الانتشار میشدند.

 با ظهور رضاخان، امیدی به بهبود بوجود آمد. مردم سوتها کشیدند و کفها زدند تا رضاخان آخرین شاه قاجار را معزول کرد و شاه شد. شاه جدید مستبد و خود رای و قوی بود. امنیت را به کشور بازگرداند. کشور سروسامانی گرفت. گذار از جامعه سنتی آغاز شد. نوسازی نهادهای حکومت، حفظ تمامیت ارضی، تدوین قانون مدنی و کیفری جدید صورت گرفت. بسیاری از اولین ها در زمان رضاشاه سامان یافت. راه آهن جنوب شمال تاسیس شد. مدارس امروزی را بنیان نهاد.  ارتش یکپارچه را بنیان نهاد. اولین فرودگاه، اولین راههای آسفالته، اولین جاده های شوسه،اولین رادیو، اولین کارخانه برق، اولین دانشگاه ،اولین بانکها، ثبت اسناد، ثبت احوال، انتخاب نام و نام خانوادگی برای مردم، اولین هتلها، تبدیل واحد پول از قران به ریال و تغییر نام پارس به ایران، یادگار رضاشاه است.

تغییرات با زور صورت می گرفت. مردم انگار تغییرات را نمی خواستند. با لباس متحد الشکل مخالفت کردند. دلشان برای مکتب خانه ها تنگ میشد. هوس برپا کردن هیات و دسته سینه زنی و زنجیر زنی داشتند. برای کلاه پهلوی و کلاه شاپو روایت ساختند که زنا زیاد میشه. از اسکان اجباری عشایر و خلع سلاح آنان خوششان نیامد. با برداشتن چادر چاقچور قاجاری مخالفت شد. (بی حجابی زمان رضاشاه از حجاب اسلامی الان خیلی پوشیده تر بود). احزاب تجدد گرا که در ده سال اول حکومت رضاشاه، یار حکومت بودند، بتدریج کنار گذاشته شدند و مجلس و روزنامه ها به ابزاری در دست شاه تبدیل شد. رضاشاه مخالفانش را میکشت و اموالی را که دوست داشت، بزور تصاحب می کرد. ولی در عین حال، همت فراوانی بر بهبودی کشور گماشت.

 شاه مخالفانش را مرتجع و گری گوری محسوب می کرد، مردمی که فرهنگ لازم برای درک پیشرفتهای کشور را ندارند. آنانرا  پیروان کور روحانیون مرتجع می نامید. مردم هم حکومت را غرب زده و ضد دین می پنداشتند و پیرو سیاستهای استعماری انگلیس. مردم همه برنامه های دولت را از سر مخالفت با اسلام و نقشه های انگلیس می دیدند. یا دست آویزی برای سوءاستفاده شخصی. مردم ما می خواستند بدون هر گونه تغییری جهش کنند و به رویایشان که همسطحی با کشورهای قدرتمند بود، برسند و این شدنی نبود. رضا شاه وطن پرست بود. نزدیک شدنش به آلمانها بر این اساس بود که فکر می کرد هر دو منشا آریایی دارند. با شرکت در جنگ دوم جهانی و ورود ارتش متفقین به کشور مخالفت کرد. انگلیس به بهانه همدستی با آلمان تبعیدش کرد. مردم باز شادی کردند. تلاش کردند از چند پاسبان و افرادی را که بنظرشان مظهر استبداد بودند، انتقام بگیرند. 

پهلوی دوم فاقد شجاعتها و رشادتهای پدرش بود. دوران درازتری به حکومت پرداخت. او تحصیلکرده غرب بود. موفق شد چهره بدوی ایران را به چهره امروزی تغییر دهد. سبک زندگی مردم را متفاوت کند. برنامه های توسعه کشور،تحصیل همگانی، دادن حق رای به زنان، توسعه رادیو، تاسیس تلویزیون، و همچنین احداث راهها، فرودگاهها، دانشگاهها، کارخانجات، سد ها، نیروگاههای برق، شبکه سراسری برق، شبکه های آبرسانی شهری، و پایه گذاری بیمه و بازنشستگی کارگران، جزو مهمترین دست آوردهایش بود. ولی مردم هر طرح جدید را بگونه ای به منافع آمریکا و انگلیس منسوب می کردند. با اینکه سطح زندگی مردم چهار برابر زمان تصدی این شاه شده بود، ابراز رضایتی بچشم نمی خورد. افسانه های کشتارمردم، شکنجه و سواستفاده از منابع دولتی، دهان به دهان می گشت. شاه ادامه حکومت خود را مدیون کودتای آمریکایی سال 32 بود و تا آخر همپیمان آمریکا ماند. ولی در اصل تلاش آمریکا عمدتا برای جلوگیری از افتادن ایران در دامان شوروی کمونیستی بود تا کسب منافع مستقیم اقتصادی از ایران.

 دولت مخالفانش را مرتجع سیاه و سرخ می نامید، افرادی که می خواستند ایران را به بدویت قاجاری برگردانند و یا کمونیستهایی که هدفشان، گرفتار کردن مردم در استبداد کمونیستی بود. مردم، شاه و دولت را دست نشانده آمریکا و انگلیس تصور می کردند. دلخور از صرف بیشتر درآمد کشور برای خریدهای نظامی. همه دولتمردان را دزد می دانستند و دولت را مروج بی دینی، فساد و لاابالیگری.

 در نهایت مردم به خیابانها ریختند. تظاهرات کردند. کشته و زخمی شدند و شعار حکومت اسلامی سردادند. چیزی که تا حدودی، در زمان قاجار داشتند ولی از آن راضی نبودند.

حکومت سقوط کرد و مردم کشور را بدست گرفتند. دوباره گروهی از نظام قبلی را به بند کشیدند و تعدادی را اعدام کردند. تا همه مطمئن شوند که نظام قدرتمند قبلی دیگر باز نمی گردد. ابتدا هر کس فکر میکرد ، کشور دارد به راهی می رود که خود می اندیشد. گروههای چپ، کمونیستها، ملی گرایان، دسته های بسیار متفاوت مذهبی. خیلی زود جهت کشور به سمت حکومت اسلامی هدایت شد. داد و فریاد ملی گرایان که ملیت فدا می شود، به جایی نرسید. چپ گرایان خاموش شدند. گروههای مختلف مذهبی کنار زده شدند. کشور چهارنعل به سمت حکومت اسلامی که شعار مردم بود، می تازید.

با همان باتومی که رضاشاه حجاب را برداشت، حجاب را برگرداندند. قوانین تغییر کرد. دروس اسلامی در مدارس و دانشگاه ها پررنگ شد. کشور به سمتی حرکت کرد که الگوی شیعه و مذهب باشد. رویای استقلال و تبعیت نکردن از قدرتهای بزرگ به وقوع پیوست. حکومت با تمام قدرتهای بزرگ دنیا درگیر شد. آمریکا، شوروی انگلیس و کشورهای همراه آنان. و آنچنان جدی که کارمندان سفارت آمریکا را بیش از سیصد روز زندانی کرد. مردم دویست سال بود که از چشمداشت قدرتهای بزرگ به مرز و بوم ما و دخالت در امور ایران دلخور بودند. مردم به استقلال و حکومت مذهبی دست پیدا کرده بودند. دویست سال مردم ما رویای استقلال داشتند و پنجاه سال رویای کشور اسلامی. شهرنشینی توسعه پیدا کرد، آبادانی، برق و آب و گاز در تمام کشور توسعه یافت. صنایع هسته ای احداث شد. صنایع موشکی و ماهواره ای ایجاد شد. اتوبانها، پلها و راه آهن گسترش یافت. دهها بندر جدید تاسیس شد. صنایع نظامی رشد کردند.دانشگاههای زیادی تاسیس شد. متروها احداث شدند. کارخانجات بزرگی ایجاد شد. آسمانخراشها و برجها سربرآوردند. خودرو شخصی همگانی شد.

 درگیر شدن با قدرتهای بزرگ دنیا و با محاصره اقتصادی، تکنولوژی آنان، مایه انزوا و پایین آمدن سطح زندگی شد. جنگی هشت ساله به کشور تحمیل شد. کشور یک تنه با همه دنیا درگیر بود. رشادتهای زیادی شد، تا با این همه محدودیت و آنهمه فشار، سرزمینهای از دست رفته دوباره بدست آمد. استبداد مذهبی حاکم شد. دولت مجاز شد به محافل خصوصی مردم حمله کند و مانع انجام هر گناهی شود. خاطیان را با شلاق تادیب کند. اگر دخترک  جوانی حجابش را بردارد، شلاق و جریمه در انتظارش است. خواست و سلیقه مردم اگر منطبق با اسلام نباشد، قابل پذیرش نیست.  انگار گروهی از مردم تازه فهمیدند حکومت اسلامی، با آنچه آنها در رویا داشتند فرق می کرد. رضایتی در کار مردم ما نیست. ناراحت از اینکه براحتی قبل، راه به کشورهای خارجی نداشتند. ناخشنود از اینکه رشد توسعه کشور، مشابه قبل نبود. ناراضی از اینکه در حکومت اسلامی، بسیاری از آزادیها را نداشتند.

 دولت مخالفانش را ایادی استکبار آمریکا و انگلیس می داند و مرفهان بی دردی که بدنبال عیش و نوشند. افرادی که درکی از اسلام ناب محمدی ندارند. مردم هم دولت را فاسد، نالایق و ناتوان میدانند و معتقدند که همه منابع کشور، برای توسعه اسلام در منطقه خرج می شود و کشور منزوی شده است.

و اینگونه ظرف صد سال حکومتهای مختلفی داشتیم که فقط به یک بعد مردم می اندیشیدند.

در زمان رضاشاه شهروند خوب کسی بود که کلاه پهلوی بگذارد، زن و دخترانش را بدون حجاب بیرون بیاورد. اپرا برود و از تلاشهای رضاشاه قدردانی کند. هر کس غیر از این می اندیشید، هر چه قدر دور یا نزدیک، خائن محسوب می شد و مرتجع.

در زمان محمدرضاشاه، همه مردم باید کافه می رفتند و کاباره و سینما. به سلامتی شاه مشروب می خوردند و از پیشرفتهای کشور به رهبری خردمندانه شاهنشاه تقدیر می کردند، بلیط اعانه ملی می خریدند. از ترس ساواک که لابد در پشت هر دیواری، گوش داشت، دم نمی زدند. هر کس جز این فکر می کرد، یا ارتجاع سرخ بود و یا ارتجاع سیاه.

در دوران جمهوری اسلامی، همه باید شب جمعه به دعای کمیل بروند و روز بعدش، نماز جمعه. ذکر خدا را بگویند و از نعماتی که خدا به آنها داده و اینکه در این عصر زندگی می کنند، امنیت دارند و استقلال، شکر خدا را بنمایند. برای سلامتی رهبران و روحانیون کشور دعا کنند، از خدا بخواهند که هر چه زودتر امام زمانشان ظهور کند. هر که غیر این اندیشید یا غرب گراست و بی دین و یا عوامل استکبار جهانی.

 مردم ما همیشه فقط حق یک انتخاب دارند. در کشور گسترده ایران، ما فضایی برای چند تفکر نداریم. آنهایی که از حکومت مستبدانه رضاشاه بیرون آمدند، باید خود را منطبق با شاه بعدی کنند و آنگونه بزیند. همین مردم با تغییر رژیم باید بتوانند خود را صد در صد منطبق با نظام اسلامی کنند.  آنان که امروز بین هشتاد تا صد سال دارند، در این مدت بارها مجبور شده اند مشی زندگی خود را عوض کنند. یا شهروند خوبی نباشند و با دورویی بگونه ای رفتار کنند تا خللی در زندگیشان پدید نیاید.

مردم ما قدر آنچه که حاصل شده، را نمی دانند وبرای حفظ آن نمی کوشند. انگار کودکانه در رویای آنچه هستند که ندارند.  در اواخر قاجار نان و امنیت نداشتند. کشور محل درگیری دشمنان خارجی و گروههای داخلی بود. از تمامیت ارضی خود اطمینان نداشتند.

با ظهور رضاشاه همه این موارد در حد قابل قبولی حل شد. رضاشاه این دستاوردها را آسان بدست نیاورد. نتیجه همت زیاد و رشادتهای او بود. در کنار آن قدمهای مهمی  برای گسترش سواد و صنعت و راهها برداشت. مردم بابت نتایج خوب خوشحال نشدند. حصول همه این موارد را ناشی از سیاست جدید انگلیس و شرایط جهانی فرض کردند. آرزوی سقوط شاه را داشتند تا در کنار آنچه دارند، آزادی و حفظ بنیانهای مذهبی هم تامین شود. با سقوط وی، مردم آن شادیها را کردند.

بلافاصله همه مشکلات زمان قاجار ظاهر شد، قحطی، عدم امنیت، حضور ارتشهای خارجی و بیماریهای واگیر. با تحکیم پهلوی دوم، رشد فراتر از تصور اقتصادی، فرهنگی و صنعتی حاصل شد. عمده مردم از نعمت برق و راه دسترسی خوب و وسایل نقلیه امروزی برخوردار شدند.اکثرمردم باسواد شدند. همه کودکان و نوجوانان راه درس و مدرسه را در پیش گرفتند. مانند زمان رضاشاه، کسی در زندگی خصوصی مردم دخالت نمی کرد. کلاه اجباری و لباس اجباری و برداشتن اجباری حجاب نداشتیم. یکی از معتبرترین پولهای دنیا را داشتیم. باز مردم این مواهب را طبیعی و ناشی از رشد قیمت نفت تلقی کردند و هیچ نقش ارزنده ای برای حکومت در دستیابی به این دستاوردها قائل نشدند. با ایجاد خللی در شیوه حکومتی، با انقلاب همراه شدند و با سقوط حکومت شادیها کردند.

بلافاصله در هر گوشه کشور بلوایی به پا شد. رشد اقتصادی صنعتی کشور در حد معنی داری پایین آمد. ارزش پول ملی، چهار هزار برابر سقوط کرد. محاصره اقتصادی و تکنولوژی بر کشور تحمیل شد. بسیاری از کالاها نایاب و جیره بندی شد. جنگ روی خشن خود را به مردم نشان داد. صدها هزار کشته و مجروح دادند. مردم مدام در نگرانی حمله آمریکا و اشغال کشورند.

با تحکیم نظام اسلامی، اکثر مردم امکان تحصیلات دانشگاهی را یافتند. شبکه گاز شهری، مشکل سوخت منازل و کارخانجات را حل کرد. پس از دویست سال، برای اولین بار در جنگی که همه قدرتهای بزرگ پشتیبان دشمنمان بودند، شکست نخوردیم و خاکی را واگذار نکردیم. جزو مستقل ترین کشورهای جهانیم. در حد قابل قبولی، بسیاری از صنایع را داریم و در چند زمینه، سرآمد دنیاییم. سبک زندگی مردم همپای بقیه ملتها رشد خوبی دارد. آخرین مدل  لوازم زندگی، خودرو، تلفن همراه، خانه  و برج را، مردم در دسترس دارند. با همه معذورات، جزو قدرتهای منطقه محسوب می شویم. در حدی که قدرتهای دنیا، ما را مانع توسعه طلبیهای خود می دانند. اینکه آمریکا، ایران و چین و روسیه را بزرگترین دشمن خود می داند، شان ما را در میان کشورهای منطقه تعیین می کند. بسیاری از ملت های منطقه با پشتیبانی ما قد علم کرده و از منافع خود دفاع می کنند. حکومت بهمراه مردم، رشادتها کرد تا به اینجا رسید و کشور را به کام جهانخواران نداد. خیلی غیرت و همت داشت که با این همه فشار و تنگنا، این سطح از زندگی را فراهم کرد. ولی انگار باز همه این دستاوردها را معمولی و لازمه شرایط جهانی می بینیم. باز نقش مدیریت حکومت را باور نداریم.

باز منتظریم که این سیستم از هم بپاشد و باز می اندیشیم که در آنصورت، همه آنچه را داریم، خواهیم داشت و رویاهای بیشتری را تصاحب می کنیم. ما هیچوقت حامی حکومتهایمان نبودیم. از مردم چین و ژاپن بیاموزیم. بیاییم از این صد سال درس بگیریم. تعویض حکومتها، راه حل نیست.

محمد تقی سعدی نام

آبان 1399

www.sadinam.com