الی

الی

با عجله سوییچ ماشینشو برداشت و از در خونه بیرون زد. عه. باز این همسایه پررو ماشینشو سپر به سپر ماشینش چسبونده بود. حالش ازش بهم می خورد. اونم همیشه یه کرمی می ریخت. پشت ماشینش نشست و توی یه جای کم اینقدر جلو عقب کرد تا بالاخره ماشین از پارک دراومد. با عجله به سمت سالن...