قناری از نزدیک

خونه مون یه پاسیو بزرگ داشت که یک فیلتوس سه متری و دو سه تا درختچه تزیینی دو سه متری، زیبایش می کرد. آشنایی با دوستی که علاقه مند به قناری بود، منو به هوس انداخت که چند تا قناری بخرم و از دلنوازی چهچه اونا لذت ببرم. به نظرم پاسیو با حضور چند پرنده […]

الی

با عجله سوییچ ماشینشو برداشت و از در خونه بیرون زد. عه. باز این همسایه پررو ماشینشو سپر به سپر ماشینش چسبونده بود. حالش ازش بهم می خورد. اونم همیشه یه کرمی می ریخت. پشت ماشینش نشست و توی یه جای کم اینقدر جلو عقب کرد تا بالاخره ماشین از پارک دراومد. با عجله به […]

خنده زورکی

  خنده زورکی در اندیشه هاش غوطه ور شده بود، طوری که انگار شلوغی دورو برشو حس نمیکرد. مامانش که سفر رفته و  تنها شده بود. دلش برای پلو خورشهای مامانش لک زده بود. شبی از بس هوس پلو داشت، زنگ زد براش پلو قورمه سبزی آوردند. ولی دلش حال نیومد. دستش ضرب خورده بود […]

اعتیاد من

اعتیاد من اولین باری بود که اجازه پیدا میکردم اینقدر از خونه دور بشم. سال آخر دبیرستان بودم و اسممو توی یک کلاس کنکور نوشته بودند. خواهرم، سحر، دانشگاه میرفت و منم نباید کم می آوردم. کلاس کنکور خیلی از خونه مون دور بود. با اتوبوس سه ربع، یکساعت زمان میبرد. توی کلاسها دختر و […]

بردگی در آزادی

بردگی در آزادی این مقاله حاوی مطالب غیر اخلاقی است وصرفا به عنوان آینه زندگی برخی جوانان کشور درج میشود، اگر دوست ندارید، آنرا نخوانید. مرد سالاری حاکم بر جامعه ایرانی و برتریی که عرف و شرع به مرد ایرانی میدهد، زن را تبدیل به شهروندی درجه دو میکند. که از بسیاری حقوق و آزادیهای […]

نبش قبر 6

داستان قرض گرفتن           ما در یک خانه سه طبقه زندگی میکردیم، که نصف، نصف مال من و مادرم بود، یک آپارتمان که دست مستاجر بود، مال مادرم بود و من در یک آپارتمان زندگی میکردم و آپارتمان سوم هم که نصفش مال من بود و نصفش سهم مادرم، مستاجر داشت. چون من در این […]

دخترانه

دخترانه خانواده ام خیلی مذهبی اند، منم همیشه برای درست پیش رفتن کارا نذر میکنم. آنروز اتفاقی توی کلاس کنار سارا نشستم. چند روز پیش دوستم نازی، ما رو با هم آشنا کرده بود. سارا خیلی آزاد و شیطون بود. چند بار دیده بودمش که با پسرا خوش و بش میکنه حتی یکبار توی ماشین […]

نبش قبر5

کاشمر 1965 با خانواده صبح زود وارد کاروانسرایی شدیم که ماشین کاشمر مسافرین را سوار میکرد، یک اتوبوس دماغدار کهنه.  شاگرد اتوبوس کرایه ما را از پدرم گرفت و به حمالها گفت ، چمدانهایمان را بالای اتوبوس بگذارند، حمال بالشتی  نمدی به پشت خود بسته بود و بارها را به پشت گرفت و از نردبان […]

نبش قبر 4

نبش قبر 4 تعطیلات تابستون آخرین امتحان سال سوم دبستان را دادم و پس از خروج از جلسه امتحان، یک پیک بهمون دادند و بعد از خداحافظی با همکلاسیا، بسمت خونه روانه شدم. تحمل نداشتم خونه برسم و توی راه شروع به خواندن پیک کردم و هنوز به خونه نرسیده بودم که پیک را از […]

آزادی از زندگی

آزادی از زندگی  دو تا از آشنایان من ، عاشقانه همدیگر را دوست داشتند و پنهان و آشکار برای زندگی مشترک ابراز علاقه  میکردند و  ترسها و بیمها از مخالفت دیگران و سنگهایی که پیش پا میگذارند هر دو را آزرده و نگران میکرد تا بالاخره زندگی لبخندش را نمایان کرد و این دو به وصال […]