اعتیاد من

اعتیاد من

اعتیاد من اولین باری بود که اجازه پیدا میکردم اینقدر از خونه دور بشم. سال آخر دبیرستان بودم و اسممو توی یک کلاس کنکور نوشته بودند. خواهرم، سحر، دانشگاه میرفت و منم نباید کم می آوردم. کلاس کنکور خیلی از خونه مون دور بود. با اتوبوس سه ربع، یکساعت زمان میبرد. توی کلاسها...
دخترانه

دخترانه

دخترانه خانواده ام خیلی مذهبی اند، منم همیشه برای درست پیش رفتن کارا نذر میکنم. آنروز اتفاقی توی کلاس کنار سارا نشستم. چند روز پیش دوستم نازی، ما رو با هم آشنا کرده بود. سارا خیلی آزاد و شیطون بود. چند بار دیده بودمش که با پسرا خوش و بش میکنه حتی یکبار توی ماشین با دو...