نبش قبر5

نبش قبر5

نبش قبر5 کاشمر 1965 با خانواده صبح زود وارد کاروانسرایی شدیم که ماشین کاشمر مسافرین را سوار میکرد، یک اتوبوس دماغدار کهنه.  شاگرد اتوبوس کرایه ما را از پدرم گرفت و به حمالها گفت ، چمدانهایمان را بالای اتوبوس بگذارند، حمال بالشتی  نمدی به پشت خود بسته بود و بارها را به...
نبش قبر 4

نبش قبر 4

نبش قبر 4 تعطیلات تابستون آخرین امتحان سال سوم دبستان را دادم و پس از خروج از جلسه امتحان، یک پیک بهمون دادند و بعد از خداحافظی با همکلاسیا، بسمت خونه روانه شدم. تحمل نداشتم خونه برسم و توی راه شروع به خواندن پیک کردم و هنوز به خونه نرسیده بودم که پیک را از اول تا آخر...
آزادی از زندگی

آزادی از زندگی

آزادی از زندگی  دو تا از آشنایان من ، عاشقانه همدیگر را دوست داشتند و پنهان و آشکار برای زندگی مشترک ابراز علاقه  میکردند و  ترسها و بیمها از مخالفت دیگران و سنگهایی که پیش پا میگذارند هر دو را آزرده و نگران میکرد تا بالاخره زندگی لبخندش را نمایان کرد و این دو به وصال...
زندگی من

زندگی من

داستان زندگی من تغییراتی را حس میکنم، چیزی در من زنده میشود،دارم احساس پیدا میکنم،پدیده ای که نمیشناسمش، احساسی از” من بودن” پدید می آمد، پوسته نازکم را میشکافم و جوانه ام را آزاد میکنم و بسمت بالا میفرستم، نور خفیفی من را صدا میکند،ندایی درونی میگه باید...
دو دختر

دو دختر

 داستان دو دختر لوسی-فرانسه لوسی نزدیکای ظهر از تختخوابش پایین اومدو بسمت حموم رفت.همینطور که روی توالت فرنگی نشسته بود،گوشیشو چک میکرد. از کامنتایی که زیر عکساش گذاشته بودند،خوشحال بود،دیشب با نوریس ، دوست پسرش و دوستای مدرسه ش ، شب خوبی رو  گذرونده بود و یادآوری...
رویای شهر 2030

رویای شهر 2030

داستان رویای شهر 2030 با گوشیم ماشینمو تگ کردم که دارم میرم تا تاکسی هوایی ، وسایل توی چمدون چرخ دار اسپورتم را یکبار دیگه با گوشیم چک کردم تا چیزی را فراموش نکرده باشم و از طبقه 42 بطرف پارکینگ برج رفتم ، ماشین جلو آسانسوری که از آن پیاده میشدم منتظرم بود ، یک تویوتا...