ورزش

ورزش تو کشور ما یک نیاز همگانی نیست، بیشتر جنبه تفنن داره تا راهکاری برای حفظ سلامتی و تقویت بدن. اگر گروهی هم به ورزش میپردازند بیشتر هدفهای دیگه، تهییجشون کرده که برای مدتی-اغلب کوتاه- خود را یایبند آن میکنند. توی دهه پنجاه، ورزش بیشتر جنبه بازی داشت. در ورودی شهرها، تابلوهایی نصب بود که روزی یک ربع ورزش کنید و عکس یک دونده، شناگر، فوتبالیست یا بوکسور هم تزیین کننده تابلو بود، ولی انگار به زبان فارسی نوشته نشده بود و درک درستی از ورزش در میان عامه مردم وجود نداشت. آنروزها ورزش، همان ورزش باستانی بود که عده معدودی، شبها یکساعت به زورخانه محلشان سری میزدند و ضمن احوالپرسی و چاق سلامتی با همسلکان، میلی میزدند و تخته شنا و بعد همگی فردی که کباده میکشید را تماشا میکردند و از طبالی مرشد و شعرهایی که میخواند، لذت میبردند.

همینها اغلب در خانه دمبل داشتند،- از آن دمبل های چدنی سیاه که شبیه سنگ پا بود نه از این دمبلهای خوشرنگ و ظریف با روکش پلاستیکی امروزی- و تخته شنا و اگر زورشان میرسید و جایش را داشتند یک هالترهم به وسایل فوق اضافه میشد.

                                                       

این اواخر در اندکی خانه ها، کیسه بوکس هم آویزان بود و معلوم نبود کی با این وسیله کار میکنند. استخر هم به استخرهای عمدتا روباز پارکها منحصر میشد که جوانان و نوجوانان در آن آبتنی میکردند تا شنا، چون شلوغ بود و دو سه ماه از سال بیشتر دوام نداشت و شنا در آنروزها در انحصار مردان بود و دختران اگه حالی داشتند، باید تو حوض خونشون آببازی میکردند. البته تا دلتان بخواد، کوچه ها پر از کودکان و نوجوانان و مردهای میانسال بود که تیم تشکیل داده بودند و با توپ پلاستیکی فوتبال میزدند و یا در یک کوچه باریکتر توری یا طنابی میبستند و والیبال بازی میکردند. این موضوع آنقدر شیوع داشت که در هنگام غروب کوچه ای را پیدا نمیکردی که یکی دو گروه با سر و صدای زیاد مشغول بازی نباشند.

خانواده ها هم ناراضی از این وضع، اگر توپی توی خانه ای می افتاد احتمال اینکه مادر خانواده آنرا با چاقو پاره کند و بیرون بیاندازد زیاد بود و شکستن شیشه خانه ها با توپ، نون شیشه برها را تضمین میکرد. چقدر زیاد بودند مردان و نوجوانانی که با زیر شلوار میرفتند از مغازه محل، نانی، پنیری بخرند و با دیدن جمع بازیکنان هدفشان را از بیرون آمدن، فراموش میکردند و یکی دو ساعت بعد یکی باید میرفت و گوشزد میکرد که فلانی، همه منتظرند زود خرید کن و بیا. خانواده ها این همه تحرک و سرزندگی را که در انحصار پسران و مردان خانواده بود، حمل بر بازیگوشی می کردند و سرکوفت میزدند و فرد باشخصیت کسی بود که توی خانه اش چهارزانو بزنه  و در کوچه ها با لات و لوتا دمخور نباشه و سرش به زندگی گرم باشه. کشتی هم در جمعهای خانوادگی بسیار رواج داشت و کودکان و نوجوانان و بزرگترها دسته و پنجه ای باهم نرم میکردند و بقیه اعضای فامیل به تشویق آنان میپرداختند. در دهه 60 ،احتمالا در اثر جذابیت فیلمهای بروس لی دهه پنجاه، کاراته و تکواندو و جودوو کونگ فو رواج یافت و اندکی از جوانان صرفا مذکر خود را مشغول کردند. البته کونگ فو ممنوع شد چون ضربه مرگ داشت و ممکن بود در موارد سیاسی از آن سوء استفاده شود! تب و تاب جنگ، فوتبال و والیبال محله را کم کرد،بعد هم کمیته ها در کوچه ها گشت میزدند و اجازه بازی به نوجوانان و جوانان را نمیدادند، با این هدف که اینهایی که در کوچه ها بازی میکنند، دین و ایمان حسابی ندارند و مزاحم نوامیس مردم میشوند و اینگونه مردم را بزور راهی خانه ها کردند، انگار در خانه عبادت میکنند. در دهه 70 و اوایل 80 استخرهای خصوصی افتتاح شد و شنا را به سرگرمی بخش بزرگی از مردم تبدیل کرد و یواش یواش تبدیل به مجموعه های آبی شد و تایمی را هم به زنان اختصاص دادند. همچنین در این دهه تنیس خاکی مردان و زنان رشد قابل توجهی کرد. از نیمه دوم دهه 80 و دهه 90، که روابط دختر و پسر رایج شد، باشگاههای زیادی رونق گرفت که به بدنسازی مردان اختصاص داشت و گروههای زیادی از سنین 16 تا 40 سال را بخود جذب کرد. حالا همه لازم بود بازو داشته باشند و سینه ورزشکاری و شکم سیکس پک!

استفاده از پودرهای انرژی زا، انواع پروتئین ، مواد نیروزا، انواع مکمل، تزریق هورمون های حیوانی، سگ ، اسب ، گربه ،  گوریل و کرگدن دغدغه جوانان شد. مشتریان باشگاهها برای پیمودن یک شبه، راه صد ساله، توصیه های سخت مربیان خود را اجرا میکردند در دوره های 40 روزه حق استفاده از مشروبات الکلی را نداشتند و حتی به دوست دخترشان نزدیک نمیشدند و شبی 17 سفیده تخم مرغ را سر میکشیدند، بعلاوه پودرها و هورمونهایی که مربی توصیه میکرد و از باشگاه میخریدند. همه برای این بود که سریعا عضلاتشان حجیم و سفت شود و پیش سر و همسر از بقیه کم نیاورند. در این سالها نیاز مبرم کشور به پودرهای مکمل آنقدر زیاد شد، که مسافران خارجی چند جعبه مکمل هم با خود می آوردند تا به قیمت مناسب بفروشند و یا به دوست و آشنایان بدهند. اگر چه اینجا هم هدف، ورزش و سلامتی نبود و عمدتا جذب دختران.با اینکه بسیاری از مکملها و تزریق هورمونها، زیان آور محسوب میشد، ولی گروههای وسیعی را راهی باشگاه ورزشی کرد و باشگاهها درآمدهای نجومی پیدا کردند، در هر خیابان دیده میشدند و برخی هم شعبات زنجیره ای خود را در نقاط مختلف شهر تاسیس میکنند که شامل شعبات آقایان و بانوان است. هزینه ماهیانه برخی از این باشگاهها از حداقل حقوق کارگری بیشتر است و مجهز به سونا و استخر و کافی شاپ بوده و گاهی یک شعبه مجهزتر دو برابر شعبه ای که در یک خیابان معمولی قرار دارد، شهریه میگیرد. از آنطرف هم باشگاههای بانوان با ژیمناستیک و بدنسازی همراه با آهنگ و رقص به پرورش دختران جوان پرداختند که چیزی از جنس مخالف خود کم نداشته باشند.

برخی از این باشگاهها عمدتا مشغول آموزش انواع رقص عربی، اسپانیایی، ایرانی، غربی، بریک دانس، ایروبیک وآذری هستند و مشتریان زیادی هم دارند. این اولین باری بود که دختران همسان پسران فرصت این فعالیتها را بطور وسیع پیدا می کردند و ورزش ایران از انحصار مردان خارج میشد. در باشگاههای بانوان نیز انواع چربی سوزها برای آب کردن شکم و پهلو و لاغری استفاده میشود و همچنین مکملها و حجم دهنده های باسن و سینه. دختران عمدتا با هدف زنانه تر شدن وبزرگ کردن رانها و باسن و شکل دهی به پهلو و شکم وارد باشگاه میشوند و هر کدام تمرینهای متفاوتی را اجرا میکنند.

در دهه 80 علی رغم اینکه هنوز بحث بود که کشتی مردان را با آن بدنهای نیمه عریان در تلویزیون نشان دهند، چه حکم شرعیی دارد و یا فوتبالیستها را چگونه نشان دهند که زنها حالی به حالی نشوند و کشور گناهی را مرتکب نشده باشد، یواشکی ورزش حرفه ای زنان رشد کرد و گروههای قوی والیبال و بسکتبال و ورزشهای رزمی و قایق سواری و غیره پدیدار شدند و موفق به کسب مدالهای جهانی فراوانی گردیدند هر چند که برخلاف ورزشکاران دیگر کشورها، مجبورند چنان لباسهای پوشیده ای، بپوشند که انگار قراره در قطب مسابقه بدن و با این وضع، حتی مامانشون هم نمیتونه بشناسشون.

البته کشور را در هاله ای از ابهام فروبرد که وقتی شرعی نیست ورزش مردان را نمایش دهند، با ورزش زنان چه خاکی باید بر سر کرد و این دعوا هنوز بین علما ادامه دارد که آیا صلاح است زنان بجز لباس شویی و ظرفشویی و رفت و روب خانه آنهم فقط برای شوهرشان، به کارهای دیگر بپردازند یا نه!!!  مجادله ورود زنان به ورزشگاهها، هنوز بزرگترین موضوعی است که ذهن سیاستمدارانمان را بخود مشغول کرده که چگونه موضوع را توجیه نمایند که زنان متقاعد شوند که اگر امکانش بود، تلویزیونها را هم زنانه، مردانه میکردند که خانمها نتوانند ورزشکاران نیمه عریان مرد را ببینند، چه رسد به اینکه زنها بیایند ورزشگاه و از نزدیک شاهد بازیها باشند!

این دهه بیلیارد و بولینگ جای فوتبال دستی و پینگ پنگ دهه های 50 و 60 را گرفت و گروههای زیادی را بخود جذب کرد.

از دهه 80 ، دو و ورزشها پارکی شیوع بیشتری پیدا کرد. در ابتدای صبح و عصرها گروههای زیادی از زن و مرد به دویدن و پیاده روی، دور پارک مشغولند ولی در طول روز توی پارکها، بیشتر مرد و زنهای مسنی را میبینی که دکتر جوابشون کرده و از سر ناچاری دارن ورزش میکنند، بعضی ها هم لنگون لنگون، انگار تازه از زیر سکته در آمدند. پسر دخترایی هم هستند که با انرژی میدوند، انگار نسخه یک مربی را دارند اجرا میکنند و قراره تو ورزش به هدف خاصی برسن. گروههای سه چهار نفری زنها ی سی چهل ساله هم هستند که دارن با هم غیبت میکنن و آروم آروم راه میرند، چند تایی مردهای بازنشسته که صرفا برای پر کردن برنامه روزانه شون با هم قدم میزنند و از موفقیتهای کوچکی که در زندگی داشتن برای هم تعریف میکنن یا تصادفی که با ماشین کردند، دست آخر از گرانی، بالا رفتن هزینه ها، بچه های زبان نفهمشون که بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی، هر روز درخواست جدیدی دارند و زن بیرحمشون که از پشتی اونا در میاد و با چشم و ابرو و با کمی بداخلاقی ازشون میخواد که خواسته بچه ها رو قبول کنن و اونا هم ناچار زیر بار میرن.

خانواده هایی هم هستند  که روی ورزش بچه هاشون حساسند و از کودکی زمان و هزینه زیادی را برای ورزش بچه ها صرف میکنند، گاهی به نظر می آید این بچه از ورزش زده میشه، ولی بچه ها با شوق چندین سال، رشته را پیگیری میکنند وهدف اصلی هم قهرمانی شهر و استانه، همین امیدها و موفقیتها بچه را مشتاقتر میکنه.

ترد میل اکنون جزو لوازم اجباری بیشتر خانه ها شده، و برخی از اعضای خانواده با همت شروع به ورزش با آن میکنند تا وزن کم کنند یا تمرینات ورزشی باشگاه را تقویت نمایند و در برخی منازل هم مدتهاست که کسی به آن توجه نمیکند ولی مطمئنند که روزی دوباره تمرینات مداوم را شروع میکنند.

یک گروه هم که انواع وسایل ورزشی را برای خودشان و خانواده خریدند و بی استفاده در گوشه خانه افتاده، یک ترد میل که الان بیشتر جنبه جالباسی داره و چند ساله که کسی ازش استفاده نکرده و دائما خانم خونه نق میزنه که جامونو گرفته، دو تا اسکیت که دخترا فقط پنج جلسه ازش استفاده کردند و چون پای یکیشون در رفته، بی خیال این ورزش شدند، یک راکت تنیس و بیست سی تا توپ که یک گوشه ای خاک میخوره و آرزو میکنن یکی بیاد باهشون سرگرم بشه، گاهی یک میز پینگ پنگ که یک پایه ش شکسته و چند جا رنگ روش کنده شده و جاش گود مانده و دو تا راکت تخته سه لا با روکش پلاستیک و یک توپ تخم مرغی که یکطرفشم غور شده، توی پارکینگ خاک میخوره و وقتی حسن آقا مدیر ساختمان شد، با شوق و ذوق از همه پول جمع کرد و خرید، ولی گرفتاری اهالی نذاشته خیلی ازش استفاده کنند، یک دست لباس ژیمناستیک که فقط پنج جلسه استفاده شده و چون معلمش مهربون نبوده یک گوشه افتاده، دو دست لباس تکواندو استفاده نشده نو که حاصل ثبت نام در یک باشگاه بوده و پس از خرید با وسواس این لباسها پس از جلسه دوم، سوم و خشونت مربی و سختی تمرینات، دل بچه ها رو زده و بی خیالش شدند، در کلاس هاپکیدو ثبت نام کرند و وقتی لباسشو خریدند، دیدند حوصله اینم ندارند. دو تا دمبل ویک فنر تقویت بازو که پدر خانواده خریده و فقط چند روز باهش ورزش کرده، یک حلقه کمر که مدتهاست گوشه اتاق افتاده و دختر خانواده منتظره که یک روز رقص با اونو شروع کنه تا اندامش خوب بشه، هر چند که ماههاست اون روز نرسیده، یک میله بارفیکس که به چهارچوب درب وصل میشه و از وقتی کمهای درب را رنگ کردند، بازش کردند و کسی ازش استفاده نکرده، ولی همه مطمئنند لازمش دارند و یک روز ازش استفاده میکنند، یک توپ والیبال گرون کم باد که باید منتظر باشه سیزده بدر، بادش کنند و یکساعتی بچه های فامیل باهش بازی کنند، یک توپ پلاستیکی راه راه قرمز که یک توپ دیگه رو برش زدند و روش کشیدند تا سفت تر بشه و زیر آفتاب رنگش پریده و کسی بهش توجهی نمیکنه، دو تا راکت بدمینتون و یک توپ پردار که اگه یک روز بچه ها اردو رفتن با خودشون ببرن یا سیزده بدر، البته این راکتها، چند بارهم تو مسافرت پشت ماشین قرار گرفتند که اونجا بازی کنند ولی چون باد میومده بازی نچرخیده و  منصرف شدند. چند تا مایو و دماغ گیر و عینک شنا هم در گوشه ای خاک میخوره و مدتهاست استفاده نشده، حتی اونا رو با خودشون شمال بردند و لب دریا هم رفتند ولی حوصله شنا کردن نداشتند و استفاده نشده برگردوندن سر جای اولش.

دسته ای پرایدشونو با موتورهای مزدا استک افغانی تقویت کرده صندلیشو پایین بردند و جمعه ها یک سری به پیست ماشین سواری میزنن و یک دو دوری دور پیست میزنن تا روی بقیه را کم کنن و بعدش هم به تماشای مسابقه بقیه می شینند و تو دلشون آرزو میکنند که ماشین آقای عالی رو که باباش نمایشگاه ماشین داره و فقط پورش و بنز و بی ام و لوکس میفروشه و ماشینش خیلی توپه رو میداشتند و برای بقیه کلاس میزاشتند. توی همین پیست چند صد نفر با موتورهای ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ و ۱۴۰۰ با مارکهای مشهور، موتوراشونو جک زدند و یکوری روش لم دادند، موتورایی که چند صد میلیونه و قیمتش از خیلی از ماشینها بیشتره، با لباسهای موتورسواری که گاهی از ده میلیون هم تجاوز میکنه و فقط روزهای جمعه و تعطیل اجازه تردد در شهر را دارند، موتور سوار و دوستش روی موتور میشینن، توی خیابون گاز میدن و لابد قراره دل دخترا رو ببرن، دخترایی که اگه قرار باشه ابراز عقیده ای بکنند هیچ وقت به موتور با اون سرعتش نمیرسند. البته توی پیست دخترای زیادی هم برای تماشا میان و یا همراهی راننده های پیست اند و گاهی با ترس روی موتورها میشینند، اگه صاحبش اجازه بده که معمولا قند  هم تو دلش آب میشه، چند تا عکس سلفی میگیرند که تو پیجشون بذارن که ما هم موتور سنگین سوار میشیم.

یک گروه یک اسب گرون خریدند و ماهی چند میلیون خرج نگهداریش رو به باشگاه اسب سواری میدند و الان چندین هفته است که از سر دلسوزی، جمعه ها رفتند باشگاه و فقط نیم ساعتی اسبشونو بدون اینکه سوار بشن دستشون گرفتند و راه بردند. البته هرجا میشینند فارغ از اینکه بحث چی باشه، در مورد اسب و اسب سواری و قیمت اسب ترکمنی حرف میزنن و دلشون بابت پولهایی که خرج میکنند خنک میشه، یک گروه دخترو پسر هم بجای ورزش، سگشونو پیاده روی میبرند و خدا خیر بده این سگارو که موجب پیاده روی اجباری صاحبشون شدند. ما بیشتر اسیر وسایلمونیم، بیش از خدمتی که از اونا میگیریم.

سعدی نام  دی  97

وبلاگ: www.blog.sadinam.com 

آدرس سایت:  WWW.SADINAM.COM  

تلگرام  :  @YOUROFICE  

ایمیل:   INFO@SADINAM.COM